افسر خدائی

لغت نامه دهخدا

افسرخدائی. [ اَ س َ خ ُ ] ( حامص مرکب ) پادشاهی. صاحب افسری. تاجداری:
عقل را در بندگیش افسرخدائی داده ام
ایتکینی بوده و الب ارسلان آورده ام.خاقانی.

فرهنگ فارسی

پادشاهی صاحب افسری

جمله سازی با افسر خدائی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عقل را در بندگیش افسر خدائی داده‌ام ایتکینی برده و الب ارسلان آودره‌ام

کردار یعنی چه؟
کردار یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز