افسانه کردن
مترادفها
افسانه ساختن، داستانسرایی کردن
متضادها
واقعیت بخشیدن
لغت نامه دهخدا
افسانه کردن. [ اَ ن َ / ن ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) شهره کردن. مشهور ساختن:
ما را برندی افسانه کردند
پیران جاهل شیخان گمراه.حافظ.حزین افسانه کرد آخر بهر محفل غم دل را.حزین اصفهانی ( از ارمغان آصفی ). || سخن گفتن از:
نام تو گفتن نیارم لیک مقصودم توئی
گر حدیث بو و یا افسانه گل میکنم.جامی.و رجوع به افسانه شود.
فرهنگ فارسی
شهره کردن مشهور ساختن
جمله سازی با افسانه کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 می توان ز افسانه کردن چشم آهو را به خواب چشم عیار ترا تسخیر کردن مشکل است
💡 برخی سیاستمداران تلاش میکنند با افسانه کردن دستاوردهای کوچک خود، توجه افکار عمومی را از مشکلات اصلی و بحرانهای اقتصادی موجود منحرف کنند.
💡 تاریخنگاران باید با دقت بسیار زیاد به وقایع بنویسند تا از افسانه کردن شخصیتهای تاریخی و تبدیل آنها به قهرمانان خیالی جلوگیری شود.
💡 نباید اجازه داد که رسانههای زرد با افسانه کردن حواشی زندگی خصوصی افراد، تمرکز جامعه را از مسائل حیاتی و علمی دور کنند.