لغت نامه دهخدا
افسانه خوانی. [ اَ ن َ / ن ِ خوا / خا ] ( حامص مرکب ) افسانه سرایی. افسانه گفتن. داستان سرائی:
زلیخا چون شنید آن مهربانی
فسون پردازی و افسانه خوانی.جامی ( از ارمغان آصفی ).
افسانه خوانی. [ اَ ن َ / ن ِ خوا / خا ] ( حامص مرکب ) افسانه سرایی. افسانه گفتن. داستان سرائی:
زلیخا چون شنید آن مهربانی
فسون پردازی و افسانه خوانی.جامی ( از ارمغان آصفی ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فروشندشان بعد از آن همچو یوسف به افسانه خوانی و جادو زبانی
💡 خردنامه زان اختیار من است که افسانه خوانی نه کار من است
💡 دریغ از همدم افسانه خوانی که می باید درین ره نردبانی
💡 چو منکر باشی این افسانه خوانی درین گفتن مرا دیوانه دانی