اصلاق
لغت نامه دهخدا
اصلاق. [ اِ ] ( ع مص ) آواز سخت برآوردن. ( از قطر المحیط ). سخت آواز کردن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). بانگ کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ).
اصلاق. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ صَلْق. ( قطر المحیط ). ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ). ج، اصالیق. ( از قطر المحیط ). رجوع به صَلْق شود.
جمله سازی با اصلاق
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 برآمده شکمت چون زنان آبستن ز بسکه خورده ای اصلاق و برده ادرار