لغت نامه دهخدا
اشک یتیمی. [ اَ ک ِی َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از اشک بیکسی:
میدود اشک یتیمی بسکه بر رخساره ام
سینه چون کشتی بدریا میزند گهواره ام.صائب ( از آنندراج ).
اشک یتیمی. [ اَ ک ِی َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از اشک بیکسی:
میدود اشک یتیمی بسکه بر رخساره ام
سینه چون کشتی بدریا میزند گهواره ام.صائب ( از آنندراج ).
کنایه از اشک بیکسی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نه امروزست از اشک یتیمی دامنم دریا ز طفلی کشتی گهواره من بود طوفانی
💡 می دود اشک یتیمی بس که بر رخساره ام سینه چون کشتی به دریامی زند گهواره ام