میناگری

لغت نامه دهخدا

میناگری. [ گ َ ] ( حامص مرکب ) میناکاری. میناسازی. شغل و عمل میناگر و میناکار. کار کردن با مینا:
هر سنگ را کز ساحری کرده صبا میناگری
از خشت زر خاوری میناش دینار آمده.خاقانی.رجوع به میناکاری و میناسازی شود. || کیمیاگری. ( ناظم الاطباء ):
اینچنین اکسیرها اسرار تست
اینچنین میناگری ها کار تست.مولوی.دیده دل کو به گردون بنگریست
دیده کانجا هر دمی میناگریست.مولوی.|| ( اِ مرکب ) محل و جای میناکاری. محلی که استاد میناکار درآن جا کار کند.

فرهنگ فارسی

مینایی ( صفت ) ۱ - شیئی که بر روی آن میناکاری شده باشد. ۲ - آنچه برنگ مینا باشد. یا آسمان ( گردون ) مینایی. آسمان آبی سپهرلاجوردی: فروغ از تست انجم را براین ایوان مینوگون شعاع ازتست مرمه را برین گردون مینایی ( سنائی )

جمله سازی با میناگری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بوالعجب میناگری کز یک عمل بست چندین خاصیت را بر زحل

💡 هر سنگ را گر ساحری کرده صبا میناگری از خشت زر خاوری میناش دینار آمده

💡 زان خوشه‌که میناگری باغ عنب داشت هر دانه پریخانه ی بازار حلب داشت

هورنی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
دبال زن یعنی چه؟
دبال زن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز