لغت نامه دهخدا
فلک سیر. [ ف َ ل َ س َ / س ِ ] ( ص مرکب ) تندرو. تیزرو. ( فرهنگ فارسی معین ). فلک پیما. فلک رو. || به کنایت، بلندمقام. ( فرهنگ فارسی معین ).
فلک سیر. [ ف َ ل َ س َ / س ِ ] ( ص مرکب ) تندرو. تیزرو. ( فرهنگ فارسی معین ). فلک پیما. فلک رو. || به کنایت، بلندمقام. ( فرهنگ فارسی معین ).
( صفت ) ۱ - تندرو تیز رو ۲ - بلند مقام.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 میدان که ساکنان فلک سیر گشتهاند از مطربی زهره بدین چرخ گنده پیر
💡 نخل از زمین پاک فلک سیر می شود بال مسیح پاکی دامان مریم است
💡 منم آن فلک سیر خاکی نژاد که نز آب ترسم، نه ز آتش، نه باد
💡 در مقامی که نهد خنگ فلک سیر تو نعل ماه نو جای ندارد به جز از صف نعال
💡 هر چند به پای دگری ره نتوان رفت گردید فلک سیر سرم در قدم تو
💡 به هر روش که فلک سیر می کند خوش باش به سیل، دشمنی ای خانمان خراب مکن