مطربی

مترادف‌ها

نوازنده، موسیقی‌دان، آهنگساز

لغت نامه دهخدا

مطربی. [ م ُ رِ ] ( حامص ) آوازخوانی و سرودگویی و مغنی گری و ساززنی و رقاصی.( ناظم الاطباء ). عمل خنیاگری و رامشگری:
بر گل نو زندواف مطربی آغاز کرد
خواند بالحان خوش نامه پا زند و زند.سوزنی ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).گفت من رقص ندانم بسزا
مطربی نیز ندانم بدرست.خاقانی ( دیوان چ سجادی ص 836 ).رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز
تا داد خود از مهتر و کهتر بستانی.عبید زاکانی.

فرهنگ فارسی

عمل و شغل مطرب مغنی گری: گفت: ای دل افروز هم. سازهای مطربی دانی.

جمله سازی با مطربی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 کمان ترک چون دور افتد از تیر دفی باشد کهن با مطربی پیر

💡 ماییم و مطربی و شرابی و محرمی جایی به زیر سایه شاخ چنار خوش

💡 می خور بطرف سبزه که گسترد گل بساط تا باد مطربی کند و مرغ شاعری

💡 ناهید کیست مطربی از بزم فکرتم خورشید چیست پرتوی از رای انورم

💡 گرد بی برگ و نوائی زدرون میرفتم که بقانون بنوا مطربی و سازی بود

💡 یکی زین صد که می‌گویی رهی را نگوید مطربی لشگرگهی را

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران