خنیاگری

لغت نامه دهخدا

خنیاگری. [ خ ُ گ َ ] ( حامص مرکب ) مطربی. نوازندگی. آوازخوانی. ( ناظم الاطباء ). تَغَنّی. غنا. رامشگری. ( یادداشت بخط مؤلف ):
اگر شاعری را توپیشه گرفتی
یکی نیز بگرفت خنیاگری را.ناصرخسرو.ور زهره جز به بزم تو خنیاگری کند
جاوید دف دریده و بربط شکسته باد.انوری.خنده بغمخوارگی لب کشاند
زهره بخنیاگری شب نشاند.نظامی.چنان برکش آواز خنیاگری
که ناهید جنگی برقص آوری.حافظ.

فرهنگ فارسی

خوانندگی سرود خوانی آواز خوانی.

جمله سازی با خنیاگری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گر صدایی خیزد از ذرات عالم ذکر اوست سفله پندارد که چنگ زهره در خنیاگری است

💡 بر فراز غرفه ی او مجلس خنیاگری از خوش الحانی چو بلبل در هوایش صد هزار

💡 زهره [یا ناهید] در ادبیات (فارسی) اشاره به سیاره زهره نماد معشوق و عشق بازی یا رامشگری و خنیاگری است. گاه نیز زهره در کاربرد طالع بینی آن بمعنی سعد اصغر است.

💡 با دلی کژ همچو چنگی با دمی نالان چو نای پس به محراب اندرون زاهد نه ای خنیاگری

💡 تصنیفات جاحظ بسیار و در آنها مطالب سودمند و بایا پیرامون مسائل دوران ساسانی از جمله شعر و سرود و خنیاگری است:

حروف الفبا یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
پوسی یعنی چه؟
پوسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز