لغت نامه دهخدا
لچمن. [ ] ( اِخ ) نام برادر رام یا رامچند و این رام پسر و ولیعهد محبوب راجه جسرت و یکی از اوتاد یعنی مظاهر پروردگار یا خود پروردگار که بصورت شیر برای تنبیه دیوان مردم خوار به زمین آمد. ( سبک شناسی ج 3 ص 264 ).
لچمن. [ ] ( اِخ ) نام برادر رام یا رامچند و این رام پسر و ولیعهد محبوب راجه جسرت و یکی از اوتاد یعنی مظاهر پروردگار یا خود پروردگار که بصورت شیر برای تنبیه دیوان مردم خوار به زمین آمد. ( سبک شناسی ج 3 ص 264 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به پاسخ گفت لچمن با گل اندام که خاطر جمع دار از جان ب رام
💡 چو لچمن دید کان لب تشته درماند ز رت زیر درختی برده بنشاند
💡 ز آوازش پری را در دل افتاد که خوانَد رام لچمن را به فریاد
💡 سویرا چون در گنجینه بگشاد سترگن را به لچمن توأمان داد
💡 چو لچمن گوش کرد آن حرف غیرت به گوش رام گفت آن را ز حیرت
💡 به رخصت لچمن اندر پایش افتاد روان از همتش درخواست امداد