چنگ نواز

لغت نامه دهخدا

چنگ نواز. [ چ َ ن َ ] ( نف مرکب ) چنگی. چنگ زن. ( آنندراج ):
اگرچه چنگ نوازان لطیف دست بوند
فدای دست قلم باد دست چنگ نواز.رودکی.

فرهنگ فارسی

چنگی ٠ چنگ زن ٠

جمله سازی با چنگ نواز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 قصهٔ هفتم، ماجرای جوانی زیباروی است که روزی به باغ خود می‌رود و متوجه صدای شادی و چنگ از داخل باغ می‌شود و در غیاب نگهبان از گوشه ای از باغ وارد می‌شود. دو نفر زن سیمین تن و زیبا متوجه او می‌شوند و او را زده و با طناب می‌بندند. اما وقتی متوجه می‌شوند که او صاحب باغ است؛ از او دلجویی می‌کنند و او را به مجلس بزمی که در باغ خود اوست، می‌برند. پسر که انسان پارسایی ست با دیدن آن بزم عنان از کف می‌دهد و از آن‌ها می‌خواهد که دختر چنگ نواز را برای او بیاروند.

💡 گر چنگ تو نیست بلبل ای چنگ نواز چون با گل رخسار تو گوید همه راز