لغت نامه دهخدا
چنگ تو. [ چ ِ ] ( اِخ ) شهری از چین، پایتخت سوچوان. 800000 تن سکنه دارد و مرکز بزرگ صنعتی است.
چنگ تو. [ چ ِ ] ( اِخ ) شهری از چین، پایتخت سوچوان. 800000 تن سکنه دارد و مرکز بزرگ صنعتی است.
( چنگ تو ) شهری در چین ( سه - چوان ) ۱/۱۳۵/٠٠٠ سکنه.
شهری از چین پایتخت سوچران.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جامی از بار دل چو چنگ شدی این غزل جز نوای چنگ تو نیست
💡 ازان پس هیون را برانگیز تیز چو آهو ز چنگ تو گیرد گریز
💡 کوژ چو چنگ تو همچو نالهٔ زیرست نالهٔ من زار همچنان که تو دیدی
💡 شیر است به روز جنگ تو روبه موم است ز زور چنگ تو خارا
💡 گذشته به چنگ تو ناید دگر وز آیندهات نیز نبود خبر
💡 گاه از برای قهر معادی به چنگ تو آن آبدار پر گهر تابدار باد