لغت نامه دهخدا
مصوته. [ م ُص َوْ وِ ت َ ] ( ع ص ) مؤنث مصوت: حروف مصوته؛ حرفهای صدادار. ( از یادداشت مؤلف ). و رجوع به مصوت شود.
مصوته. [ م ُص َوْ وِ ت َ ] ( ع ص ) مؤنث مصوت: حروف مصوته؛ حرفهای صدادار. ( از یادداشت مؤلف ). و رجوع به مصوت شود.
( اسم ) مونث مصوت جمع: مصوتات
(زبانشناسی): مربوط به فرایند مصوت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 «و این را هم عرض میکنم که مراد من این نیست که الف و بای اسلامی حکماً به فلان خط مبدل بشود بلکه مقصود اصلی آن است که حروفات و کلمات جداجدا نوشته شده و حروفات مصوته کاملاً بمیان حروفات صامته مندرج بشوند که مصدر جمیع معایب این است که ما را بعقب انداخته والسلام».