مشرفی

لغت نامه دهخدا

مشرفی. [ م ُ رِ ] ( حامص ) تفتیش و دیده وری. نظارت و جاسوسی. عمل اشراف: و دیگر روز فروگرفتن وی [ اریارق ] سلطان پیروز وزیری خادم را و بوسعید مشرف را که امروزبرجای است و به رباط کندی میباشد و هنوز مشرفی نداده بودند... به سرای اریارق فرستاد. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 228 ). در آن روزگار با دبیری و مشاهره که داشت مشرفی غلامان سرایی برسم وی بود سخت پوشیده. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 273 ). امیر مثال داد تا جمله مملکت را چهار مرد اختیار کنند مشرفی را. ( تاریخ بیهقی ).
رایش که مشرفی قضا کرد عاقبت
ملک ابد گرفت و به دیوان نو نشست.خاقانی.و رجوع به مشرف شود.
مشرفی. [ م َ رَ ] ( ص نسبی ) منسوب به مشارف الشام. ( ناظم الاطباء ). شمشیری است منسوب به مشارف الشام. ( مهذب الاسماء ). شمشیر شامی. سیف مشرفی. منسوب به مشارف شام. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به مشرفیه شود.

فرهنگ فارسی

شمشیری است منسوب به مشارف الشام

جمله سازی با مشرفی

💡 رایش که مشرفی قضا کرد عاقبت ملک ابد گرفت و به دیوان نو نشست

💡 بشیر فیلمی به کارگردانی احمد رمضان‌زاده و نویسندگی احمد رمضان‌زاده، لیندا مشرفی ساختهٔ سال ۱۳۷۳ است.

💡 چونست که تو با وی مشرفی فرستادی؟ عمر معاذ (رض) را بخواند و از وی پرسید که این زن چیست که میگوید. معاذ معلوم وی کرد آنچه که گفته بود. آن گه عمر بخندید و با وی نیکویی کرد.

💡 این رفیع پدر خر زن مزد از پی مشرفی نمی‌شاید

دپارتمان یعنی چه؟
دپارتمان یعنی چه؟
گواد یعنی چه؟
گواد یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز