کسم

لغت نامه دهخدا

کسم. [ ک َ ] ( ع اِ ) گیاه خشک بسیار. || ( اِخ ) نام جایی است. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ).
کسم. [ ک َ ] ( ع مص ) رنج و سختی کشیدن جهت عیال. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || ورزیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). کسب کردن. ( از ناظم الاطباء ). || برپا کردن کارزار را. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ). آتش حرب افروختن. ( از اقرب الموارد ). || بدست شکستن. || مالیدن و پاکیزه کردن چیزی خشک را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || ریز ریز نمودن و به انگشتان شکستن. ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

رنج و سختی کشیدن جهت عیال یا ورزیدن

جمله سازی با کسم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جان میسوزد هر نفسم تا کی ازین دل میندهد هیچ کسم تا کی ازین

💡 ز مردن دلم جز به این شاد نیست که روز جزا از کسم داد نیست

💡 دهان بخوان کسم چرب می نگشته که هست مرا چو بادام از اشک چشم خود روغن

💡 بغیر دوست نداند کسی که من چه کسم از آنکه من شکرستان دوست را مگسم

💡 پرواز کسم نبود و با کس سخنم نیست دربارهٔ من هرچه بگویند بگویند

💡 من آن کسم که تو نامم نهی نمی‌دانم چو من اسیر توام پس امیر میرانم

کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز