کبکان

لغت نامه دهخدا

کبکان. [ ک َ /ک ُ ] ( اِ ) کنایه از شاهدان و مطربان و شاهدان مجلس باشد. ( آنندراج ). نوازندگان بزم. ( یادداشت مؤلف ).
- کبکان بزم؛ کنایه از ساقیان و مطربان و شاهدان مجلس باشد. ( برهان ). کنایه از شاهدان و مطربان است. ( انجمن آرای ناصری ).
کبکان. [ ] ( اِخ ) قریه ای است پنج فرسخ بیشتر میانه جنوب و مغرب کاکی. ( فارسنامه ناصری ).

فرهنگ فارسی

قریه ایست پنج فرسخ بیشتر میانه جنوب و مغرب کاکی

جمله سازی با کبکان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تو هم ای شاهین‌، کبکان را زین بیش مگیر تو هم ای شیر، غزالان را زین بیش مدر

💡 گفت: بلبلان را دیدم که به نالش در آمده بودند از درخت و کبکان از کوه و غوکان در آب و بهایم از بیشه.

💡 یکی از مهم ترین مراکز نظامی ایران ( سایت شنود کبکان ) که پیش از انقلاب توسط سیا طراحی و ساخته شده است در این روستا واقع شده است.

💡 دشت پرپولاد و گوران مانده محروم از چرا کوه پرکافور و کبکان ‌گشته خاموش از صفیر

💡 تهلیل تو را کبکان گویند به کهساران تسبیح تو را مرغان خوانند به بستان‌ها

💡 ناله کوس ملکشان بپراکند زهم همچو کبکان راباز ملک از ناله زنگ

الفت یعنی چه؟
الفت یعنی چه؟
جیران یعنی چه؟
جیران یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز