لغت نامه دهخدا
هم لوح. [ هََ ل َ / لُو ] ( ص مرکب ) دو کودک که لوح مکتب دارند و کنار هم نشینند:
با آن پسران خردپیوند
هم لوح نشسته و خری چند...نظامی.
هم لوح. [ هََ ل َ / لُو ] ( ص مرکب ) دو کودک که لوح مکتب دارند و کنار هم نشینند:
با آن پسران خردپیوند
هم لوح نشسته و خری چند...نظامی.
دو کودک که لوح مکتب دارند و کنار هم نشینند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زین واقعه مدهوشم باهوشم و بیهوشم هم ناطق و خاموشم هم لوح خموشانم
💡 روح اعظم عقل او در درهٔ بیضا بود آدم معنی و هم لوح قضا زان یافتم
💡 در اینجا هم فلک هم عرش و هم لوح دمادم میدهد ذرّات را روح
💡 ز نورش گشت پیدا کرسی و عرش یقین هم لوح و جنّت نیز وهم فرش
💡 هم عمر به بوی تو به آخر بردیم هم لوح دل ازنقش جهان بستردیم