تحسب. [ ت َ ح َس ْ س ُ ] ( ع مص )بالش کردن چیزی را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ). || تفحص اخبار کردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ). || جستن و صواب جستن چیزی را. ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ).
بالش کردن چیزی را یا تفحص اخبار کردن یا جستن و صواب جستن چیزی را
[ویکی الکتاب] معنی تَحْسَبُ: می پنداری
ریشه کلمه:
حسب (۱۰۹ بار)
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 2 كفر ونپذيرفتن دعوت انبيا، بى خردى است. (ام تحسب انّاكثرهم يسمعون اويعقلون )
💡 و ان افسدها كلها لم يقبل منه شى ء منها و لم تحسب له نافلة و لا فريضة؛
💡 1 انسان براى هدايت خود بايد به رهنمودهاى پيامبر درونى، (عقل ) و پيامبر بيرونى گوش فرا دهد. (ام تحسب اَنّ اكثرهم يسمعون او يعقلون )
💡 اياك و الغضب فانه مفتاح كل شر و ان ابليس كان مع الملائكه تحسب انه منهم و كانفى علم الله انه ليس منهم. فلما امر بالسجود لادم، حمى و غضب فاخرج الله ما كانفى نفسه بالحميه والغضب.(687).