لغت نامه دهخدا
مرصون. [ م َ ]( ع ص ) نعت مفعولی از مصدر رصن. رجوع به رصن شود. || ساعد مرصون؛ بازوی سوزن زده نیل بر آن پاشیده. ( منتهی الارب ). بازویی که با «مرصن » آن را داغ کرده باشند. ( از اقرب الموارد ). و رجوع به مرصن شود.
مرصون. [ م َ ]( ع ص ) نعت مفعولی از مصدر رصن. رجوع به رصن شود. || ساعد مرصون؛ بازوی سوزن زده نیل بر آن پاشیده. ( منتهی الارب ). بازویی که با «مرصن » آن را داغ کرده باشند. ( از اقرب الموارد ). و رجوع به مرصن شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بنابراين، نبايد هنگام تفسير متون نقلى دين درصدد تخليهعقل و تجريد ذهن بود؛ زيرا چنان كارى بر فرض امكان هرگز دينى نيست؛ بلكه بايدكوشيد مطالب مدهون، موهون و موهوم ذهنى از مبادى مرصوص و مرصون برهانى پالايششود تا وهم به جاى عقل قرار نگيرد و خيال غاصبانه در موطن آن ننشيند و چنين كارى همممكن و هم لازم و هم فى الجملة واقع شده است.