لغت نامه دهخدا
فلسطینی. [ ف ِ ل َ / ل ِ ] ( ص نسبی ) منسوب به فلسطین که ناحیه بزرگی است در پشت اردن. ( سمعانی ) ( از اقرب الموارد ).
فلسطینی. [ ف ِ ل َ / ل ِ ] ( ص نسبی ) منسوب به فلسطین که ناحیه بزرگی است در پشت اردن. ( سمعانی ) ( از اقرب الموارد ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از زمان آغاز حمله حماس، گزارشهای بسیاری از خشونتهای پرشمار علیه شهروندان اسرائیلی شامل کشتار جشنواره موسیقی رعیم، به دست آمده، این جنگ به عنوان مرگبارترین خشونت سیاسی فلسطینی در تاریخ اسرائیل قلمداد شده است.
💡 در ۲۲ ژوئیهٔ سال ۲۰۰۴، سلام فیاض وزیر امور اقتصاد حکومت فلسطین در یک مقاله که در هفتهنامهٔ فلسطینی جروزالم تایمز به چاپ رسید، جزئیات پرداختها به زندانیان فلسطینی توسط مقامات اسرائیلی را اعلام نمود:
💡 بخش امنیت داخلی وظیفه جاسوسی و نظارت بر مردم را بر عهده دارد. بخش امنیت خارجی مسئول کارهای اطلاعاتی خارجی و بخش فلسطینی مسئول نظارت بر فعالیتهای گروههای فلسطینی در سوریه و لبنان است.
💡 مهمترین رویداد سیاسی اسرائیل در دور دوم نخست وزیری او عقد پیمان اسلو بود که به موجب آن حق ایجاد تشکیلات خودگردان فلسطینی در نوار غزه و کرانه باختری به فلسطینیها داده شد.