نیم گز

لغت نامه دهخدا

نیم گز. [ گ َ ] ( اِ مرکب ) نیم گزی. چوبی یا آهنی به درازی نیم گزکه بدان جامه و غیر آن پیمایند. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

نیم گزی. چوبی یا آهنی به درازی نیم گز که بدان جامه و غیر آن پیمانید.

جمله سازی با نیم گز

💡 مشکلی دارم بپرس از جامه‌پوشان زمان نیم گز این یقه‌ها را از چه بهنا می‌کنند

💡 بر زمین گر نیم گز راهی بود آدمی بی وهم آمن می‌رود

💡 تیر ازین نیم و از آن نیم گز نامده جا خالی از آن نیم گز

💡 کشتنت را که کام مرد و زن است کار موقوف نیم گز رسن است

💡 زین چاه که فکر تو به جایی نرسد منصور به نیم گز رسن بالا رفت