لغت نامه دهخدا
نیم سوخت. ( ن مف مرکب ) نیم سوخته. نیم سوز:
ز آتش خورشید شد نافه شب نیم سوخت
قوت از آن یافت روز خوش دم از آن شد بهار.خاقانی.
نیم سوخت. ( ن مف مرکب ) نیم سوخته. نیم سوز:
ز آتش خورشید شد نافه شب نیم سوخت
قوت از آن یافت روز خوش دم از آن شد بهار.خاقانی.
(صفت ) ۱ - آنچه کخ کاملا سوخته نباشد: (( هیزم نیم سوخته ) ). ۲ - قطعه ای از پارچ. سوخته.
💡 ز آتش خورشید شد نافهٔ شب نیم سوخت قوت از آن یافت روز خوش دم از آن شد بهار