موی به موی

لغت نامه دهخدا

موی به موی. [ب ِ ] ( ق مرکب ) موبه مو. جزٔبه جزء. بخش به بخش. سرتاسر.همه را با جزئیات. ( از یادداشت مؤلف ):
گرچه به مویی آسمان داشته اند بر سرم
موی به موی دیده ام تعبیه های آسمان.خاقانی.مهر آن دختران زیباروی
در دلش جای کرد موی به موی.نظامی.گفت پیر ای جوان زیباروی
گویمت آنچه رفت موی به موی.نظامی.عاجزی و هم خجل روی بین
موی به موی این ره چون موی بین.نظامی. || از فرق سر تانوک پا. در جزٔبه جزء اندام:
چشمه مهتاب تو سردی گرفت
لاله سیراب تو زردی گرفت
موی به مویت ز حبش تا طراز
تازی و ترک آمده در ترکتاز.نظامی ( مخزن الاسرار ص 94 ).

جمله سازی با موی به موی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تا بگویم صفت عشق تو را موی به موی بر سر موی من از تن به زبانی گویاست

💡 گرچه ظاهر به سر زلف نمی پردازد از پریشانی من موی به موی آگاه است

💡 بی‌تو به زندان غم هیچ نجنبم ز جا زلف تو زنجیر کرد موی به موی مرا

💡 ز بس که آینه ام عیب شیب موی به موی به روی داشت نخواهم که روی او نگرم

💡 رازت همه دارای فلک می داند کز موی به موی و رگ به رگ می داند

💡 گرچه به مویی آسمان داشته‌اند بر سرم موی به موی دیده‌ام تعبیه‌های آسمان