مهره کش

لغت نامه دهخدا

مهره کش. [ م ُ رَ / رِ ک َ / ک ِ ] ( نف مرکب ) مهره کشنده. آن که کاغذ و قماش را به مهره جلا دهد. ( آنندراج ):
مهره کش رشته باریک عقل
روشنی دیده تاریک عقل.نظامی ( مخزن الاسرار ص 2 ).از او مهره کش چون نباشد بتنگ
که چون کاغذش کرده در زیر سنگ.ملاطغرا ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

مهر کشنده آنکه کاغذ و قماش را به مهره جلا دهد.

جمله سازی با مهره کش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 گوی او دستخوش ما و تو نیست رشته اش مهره کش ما و تو نیست

💡 حیف که این قوم گهر ناشناس مهره کش سلک امید و هراس

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران