گهر افشان
مترادفها
گوهر افشان، جواهرافشان
لغت نامه دهخدا
گهرافشان. [گ ُ هََ اَ ] ( نف مرکب ) مخفف گوهرافشان:
عاریت خواستمی گوهر اشک
ز ابر دست گهرافشان اسد.خاقانی.قصری که عرش کنگره اوست آسمان
از عقد انجمش گهرافشان تازه کرد.خاقانی.باد مبارک گهرافشان او
بر ملکی کاین گهر است آن او.نظامی.رجوع به گوهرافشان شود.
فرهنگ فارسی
۱ - ( صفت ) نثار کنند. گوهر: نثره به نثار گوهر افشان طرفه طرفی دگر زرافشان. ( نظامی ) ۲ - فصیح و بلیغ: زبان گوهر افشان که ترجمان ملهم اقبال بود برگشاد. ۳ - ( اسم ) گوهر افشانی: شه از گوهر افشان آن کان گنج ز گوهر بر آمودن آمد برنج. ( نظامی )
مخفف گوهر افشان.
جمله سازی با گهر افشان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چشم من چون گهر افشان شود آن پسته دهن بشکر خنده سر تنگ شکر بگشاید
💡 هر دم که شود دُرج عقیقت گهر افشان گوهر ز حیا آب شود در دل اصداف
💡 گوهر اشک بمژگان می سفت وز دو دیده گهر افشان می گفت:
💡 آنکسکه دست او گهر افشاند در سَخا محتاجِ خامهٔ گهر افشان او شدست
💡 زاده ی بحر ضمیر گهر افشان ترا دُر شهوار شود از بُن دندان بنده
💡 صائب چو هیچ کس به سخن دل نمی دهد در شوره زار کس گهر افشان چرا شود