چشم درد

لغت نامه دهخدا

چشم درد. [چ َ / چ ِ دَ ] ( اِ مرکب ) درد چشم. ( آنندراج ). وجع چشم. بیماری چشم. نوعی درد که چشم را رسد:
گر از من بچشمی رسد چشم درد
توانم در او توتیا نیز کرد.نظامی ( از آنندراج ).خیالت پیشوای خواب و خوردم
غبارت توتیای چشم دردم.نظامی ( از آنندراج ).فقیهی به ز افلاطون که آن کش چشم درد آید
یکی کحال کامل به ز صد عطار کژدانش.خاقانی ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) درد چشم بیماری چشم.

جمله سازی با چشم درد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شدم هلاک ز درد و غم تو رحمی کن بجان غمزده و چشم درد پرور من

💡 دیدهٔ خورشید چشم درد همی داشت از حسد خاک سرمه زای صفاهان

💡 گل بنفشه: در از بین بردن ورم چشم درد گلو دفع صفرا استفاده می شود

💡 به چشم درد به عیسی نگر اگر نگری سرک مپیچ بدان چشم و در خرش منگر

💡 گر چشم درد نیست تو را چشم باز کن زیرا چو آفتاب عیان است آن یکی

💡 چون سایه اختیار نمودم ز چشم درد باری روم به سایه شاه فلک جناب

توبره یعنی چه؟
توبره یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز