هفصد

لغت نامه دهخدا

هفصد. [ هََ ص َ ] ( عدد مرکب،ص مرکب، اِ مرکب ) هفتصد. هفت برابر صد:
ز بعد او زکریّا بماند هفصد سال
بریده گشت به دو نیمه در میان شجر.ناصرخسرو.چو عمر خویش به سر برد هفصدوسی سال
سپرد عمر به سربرده را به دست پسر.ناصرخسرو.رجوع به هفتصد شود.

جمله سازی با هفصد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز هجرت نبوی رفته هفصد و چل و چار در آخر رجب افتاد اتفاق حسن

💡 دل که گر هفصد چو این هفت آسمان اندرو آید شود یاوه و نهان

💡 نخست آنکه هفصد درم وام دار شدستم درین فتنه پرور دیار

💡 آن درختی را که تلخ و رد بود و آن درختی که یکش هفصد بود

💡 زانک هفصد پرده دارد نور حق پرده‌های نور دان چندین طبق

💡 با کریمی گر کنی احسان سزد مر یکی را او عوض هفصد دهد

کص یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
مافیا یعنی چه؟
مافیا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز