لغت نامه دهخدا
هفت انجم. [ هََ اَ ج ُ ] ( اِ مرکب ) هفت ستاره. هفت اختر:
آنکه ملکش برتر از نوبت تنند
برتر از هفت انجمش نوبت زنند.مولوی.
هفت انجم. [ هََ اَ ج ُ ] ( اِ مرکب ) هفت ستاره. هفت اختر:
آنکه ملکش برتر از نوبت تنند
برتر از هفت انجمش نوبت زنند.مولوی.
هفت ستاره هفت اختر
💡 همیشه تا همی تابد ز روی چرخ هفت انجم همیشه تا همی پاید به گیتی در چهار ارکان
💡 کرد در شش روز هفت انجم پدید وز دو حرف آورد نه طارم پدید
💡 همی تا منتظم دارد زمین را دور هفت انجم همی تا تربیت یابد جهان از طبع چار ارکان
💡 از این نه طاق و هفت انجم گذر کن بذات پاک روحانی نظر کن
💡 تا بود متفق ز هفت انجم در تن این مختلف چهار ارکان