نخوری
مترادفها
میل نکن، غذا نخور
لغت نامه دهخدا
نخوری. [ ن َخ ْوَ ری ی ] ( ع ص ) فراخ دهن و فراخ شکم و فراخ سوراخ پستان. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). واسعالفم. واسعالجوف. ( از اقرب الموارد ) ( از معجم متن اللغة ). یا فراخ احلیل. ( از معجم متن اللغة ). ج، نَخاوِرَة.
فرهنگ فارسی
امساک لئامت.
جمله سازی با نخوری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 با صورت دین صورت زردشت کشی چون خر نخوری نبات و بر پشت کشی
💡 بر کار گذشته بین که حسرت نخوری صوفی باشی و نام ماضی نبری
💡 دانم نخوری غم ز هلاک من رنجور در ماتم بلبل ننشیند گل سوری
💡 گر تیغ غمش ز جان کشد کینه من ای دل نخوری دریغ بر سینه من
💡 هان و هان تا ز خری دم نخوری ور خوری این مثلش گوی نخست
💡 گر چاشنی غمش بیابی یک دم هرگز نخوری تو از پی شادی غم
💡 اگر میخواهی در مسابقه ورزشی فردا با انرژی کامل شرکت کنی، نباید امشب غذاهای سنگین و پرچرب بخوری که باعث میشود در حین مسابقه سنگین شوی.
💡 مادر با نگرانی به فرزندش گفت که اگر میخواهی زودتر بیمار نشوی، نباید در هوای سرد و بارانی بدون لباس مناسب بیرون بروی و چیز سردی نخوری.
💡 اگر میخواهی در طول این سفر طولانی دچار مشکلات گوارشی نشوی، بهتر است از خوردن غذاهای فاسد و آلوده خودداری کنی و هیچ چیز مشکوک نخوری.