نخوری

لغت نامه دهخدا

نخوری. [ ن َخ ْوَ ری ی ] ( ع ص ) فراخ دهن و فراخ شکم و فراخ سوراخ پستان. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). واسعالفم. واسعالجوف. ( از اقرب الموارد ) ( از معجم متن اللغة ). یا فراخ احلیل. ( از معجم متن اللغة ). ج، نَخاوِرَة.

فرهنگ فارسی

امساک لئامت.

جمله سازی با نخوری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 با صورت دین صورت زردشت کشی چون خر نخوری نبات و بر پشت کشی

💡 بر کار گذشته بین که حسرت نخوری صوفی باشی و نام ماضی نبری

💡 دانم نخوری غم ز هلاک من رنجور در ماتم بلبل ننشیند گل سوری

💡 گر تیغ غمش ز جان کشد کینه من ای دل نخوری دریغ بر سینه من

💡 هان و هان تا ز خری دم نخوری ور خوری این مثلش گوی نخست

💡 گر چاشنی غمش بیابی یک دم هرگز نخوری تو از پی شادی غم

فمبوی یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
آهنگر یعنی چه؟
آهنگر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز