ناگذشته

لغت نامه دهخدا

ناگذشته. [ گ ُ ذَ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) نگذشته. گذرناکرده:
چو لشکر شد از خواسته بی نیاز
بر او ناگذشته زمانی دراز.فردوسی.خداوند را بگوی که بنده به شکر این نعمت ها چون تواند رسید که هر ساعتی نواختی یابد به خاطر ناگذشته. ( تاریخ بیهقی ص 126 ).

جمله سازی با ناگذشته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از کفر ناگذشته دعوی دین مکن تو گر محو کفر گردی بنیاد دین فکندی

💡 ای عشق کهن ناشده نو کردی دست وی محنت ناگذشته آوردی باز

💡 چو لشکر شد از خواسته بی‌نیاز برو ناگذشته زمانی دراز

💡 سالش از بیست ناگذشته هنوز کرده دزدی ز شصت افزون‌تر

💡 یکی منم که مرا دیده همچو جیحون کرد جفای آن صنم ناگذشته از جیحون

انس یعنی چه؟
انس یعنی چه؟
قیز یعنی چه؟
قیز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز