نامیدی

مترادف‌ها

ناامیدی، یأس، بیچارگی

متضادها

امید، امیدواری

لغت نامه دهخدا

نامیدی. ( حامص مرکب ) ناامیدی. نومیدی. یأس. ناامیدواری: چندین آژنگ نامیدی را در پیشانی مه آرید، آن چوب خشک اگر آژنگ نامیدی ها پرده بر پرده بر پوست او افتاده است، اما چون فصل بهار می آید تازگیش میدهیم. ( کتاب المعارف ).

جمله سازی با نامیدی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 تا سگ خویشتنم نامیدی یزک بام و درت میدارم

💡 به نامیدی ما، رحمی‌، ای دلیل فنا! که آشیان هوسیم ودرین چمن جا نیست

💡 در پایان تابستان ۱۹۳۰ نیروی هوایی ترکیه به وسیله ۱۰۰ جت جنگی مواضع کردها را در اطراف کوه آرارات از همه جهات بمباران کرد.به گفته ژنرال احسان نوری، برتری نظامی نیروی هوایی ترکیه باعث بدخلقی کردها و منجر به نامیدی نیروهای کرد شد.

💡 آن کف خاکی که نامیدی وطن اینکه گوئی مصر و ایران و یمن

💡 در تاریک‌ترین لحظات زندگی، گاهی احساس نامیدی تمام وجود انسان را فرا می‌گیرد، اما امید همیشه راهی برای عبور از سختی‌ها پیدا می‌کند.

💡 او پس از سال‌ها تلاش بیهوده، دچار نوعی نامیدی عمیق شد و احساس کرد که دیگر هیچ هدفی در این زندگی برایش باقی نمانده است.

💡 نباید اجازه دهیم احساس نامیدی و ناامیدی باعث شود که از تلاش برای رسیدن به اهداف بزرگ و آرمان‌های انسانی خود دست بکشیم.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران