مردم داری

لغت نامه دهخدا

مردم داری. [ م َ دُ ] ( حامص مرکب ) حسن سلو». خوشرفتاری با خلق. مهربانی و ملایمت کردن با مردمان. مماشات با مردم پاسداری خاطر خلق اﷲ. عمل مردم دار. رجوع به مردم دار شود: آئین شهریاری و کامکاری و نیکوکاری و مردم داری یافته است. ( راحةالصدور راوندی ).
به که از کف ندهد شیوه مردم داری
هر که چون دیده در خانه بازی دارد.صائب ( از آنندراج ).ز دست ما اسیران پاس دلها بر نمی آید
به رنگ سرمه مردم داری از ما بر نمی آید.شفیع اثر ( از آنندراج ).

فرهنگ عمید

مدارا و ملاطفت، خوش رفتاری با مردم.

فرهنگ فارسی

بخوشی و نیکی رفتار کردن مماشات با خلق خدا پاس خاطر مردم داشتن: ز دست ما اسیران پاس دلها بر نمی آید برنگ سرمه مردم داری از ما بر نمی آید. ( شفیع اثر ) ( ایهام ).

جمله سازی با مردم داری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چندت گویم گر سر مردم داری می باش دلا گر سر مردم داری

💡 علیمردان خان به واسطه شجاعت، درایت، سخاوت، جسارت و مردم داری از تمام خوانین لرستان پیشی گرفت و همه مطیع امر و نهی او شدند.

💡 امیرمسعود با این که در مردم داری و مبارزه با حاکمان مغول و تثبیت حکومت سربداران، دارای موفقیت‌های بالایی بود، لیکن به خاطر اختلاف با شیخ حسن جوری و توطئه در قتل او، پایگاه مردمی خویش را از دست داد و حکومتش به تدریج رو به ضعف نهاد. به همین جهت سپاهش در نبرد هرات متحمل شکست گردید.

💡 به که از کف ندهد شیوه مردم داری هر که چون دیده، در خانه بازی دارد

💡 چو مردم داری ای جادوی مکّار من آخر مردمم گوشی بمن دار

فاک یعنی چه؟
فاک یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز