لغت نامه دهخدا
لک درای. [ ل َ دَ ] ( نف مرکب ) لک دراینده. بیهوده گوی. هرزه درای. ژاژخای. یاوه سرای. هرزه لای. خام درای. هرزه سرای. هذیان گوی:
گفت ریمن مرد خام لک درای
پیش آن فرتوت پیر ژاژخای.لبیبی.
لک درای. [ ل َ دَ ] ( نف مرکب ) لک دراینده. بیهوده گوی. هرزه درای. ژاژخای. یاوه سرای. هرزه لای. خام درای. هرزه سرای. هذیان گوی:
گفت ریمن مرد خام لک درای
پیش آن فرتوت پیر ژاژخای.لبیبی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رفت ریمن مرد خام لک درای پیش آن فرتوت پیر ژاژخای