یک دو

لغت نامه دهخدا

یک دو. [ ی َ / ی ِدُ ] ( اِ مرکب ) یک ودو. یک به دو. گفتگوی بی معنی. ( ناظم الاطباء ). بگونگو. مشاجره. || ( عدد مرکب، ص مرکب، اِ مرکب ) عدد تقریبی و تردیدی. ( یادداشت مؤلف ). عدد مشکوک و مردد میان یک و دو. اندکی. لختی. چندی: هر روز من تنها پیش او شدمی و بنشستمی و یک دو ساعت ببودمی. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 336 ).
یک دو جام از روی مخموری بخور
یک دو جنس از روی یک جانی بخواه.خاقانی ( دیوان چ سجادی ص 662 ).در ره آمد بعد تأخیر دراز
تا به گوش شیر گوید یک دو راز.مولوی.کنون سر همه التفاتها آن است
که یک دوسال دهی رخصت صفاهانم.صائب.- یک دو کردن؛ در جا زدن یا با شماره یک و دو قدم برداشتن و نهادن.
- || در بازی فوتبال، پاس دادن بازی کن و خط حمله توپ را به یار خود و بازگرداندن او به پاس دهنده اول با سرعت برای اغفال مدافعان.

جمله سازی با یک دو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شکل ۱: خطوط میدان مغناطیسی در اطراف یک دو قطبی مگنتو استاتیک. خود دو قطبی مغناطیسی در مرکز بوده و از کنار قابل دیدن است.

💡 سابقاً در تهران خانه‌هایی بود که به «خانه‌های قَمر خانُمی» معروف بودند. دورتادور خانه اتاق بود، با حیاطی نسبتاً بزرگ که در هر یک دو اتاق آن خانواده‌ای زندگی می‌کردند.

💡 تا جمع شود یک دو سه دینار حرامت دیدن همه شب خواب پریشان چه ضرور است؟

💡 چشم به عنوان یک دو قطبی عمل می کند که در آن قطب قدامی مثبت است و قطب خلفی منفی است.

💡 سر بر فلک برد ز علو آنکه مر ترا چون دامن تو بوسه دهد یک دو بار پای

💡 طوطی به یک دو حرف مکرر عزیز شد تکرار حرف، عیب ز شیرینی کلام نیست

صنعت یعنی چه؟
صنعت یعنی چه؟
داشاق یعنی چه؟
داشاق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز