چرخ بلند

لغت نامه دهخدا

چرخ بلند. [ چ َ خ ِ ب ُ ل َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) چرخ. آسمان. سپهر بلند. بلند آسمان. کنایه از آسمان و سپهر. چرخ گردان. چرخ گردنده:
که گفتت برو دست رستم ببند
نبندد مرا دست چرخ بلند.فردوسی.من آگاهی از فر یزدان دهم
هم از راز چرخ بلند آگهم.فردوسی.این چرخ بلند را همی بین
بر خاک و هوا و آب و آذر.ناصرخسرو.رجوع به چرخ و چرخ گردنده شود.

فرهنگ فارسی

چرخ ٠ آسمان ٠ سپهر بلند

جمله سازی با چرخ بلند

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زنند نوبت سلطانی تو بر سر چرخ بلند پایه شود گر به قدر استعداد

💡 تو آن کریم خصالی که چشم چرخ بلند درین زمانه نبیند چو تو کریم خصال

💡 همی گشت از این گونه چرخ بلند نشد کوش سیر از کمان و کمند

💡 چنین گشت پرگار چرخ بلند که آید بدین پادشاهی گزند

💡 سرش برکشیده به چرخ بلند همانا که بودی بسی زورمند

💡 شگفت خداوند چرخ بلند به گیتی که داند شمردن که چند

واز واز یعنی چه؟
واز واز یعنی چه؟
کیک فنجانی یعنی چه؟
کیک فنجانی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز