چرخ گردنده

لغت نامه دهخدا

چرخ گردنده. [ چ َ خ ِ گ َ دَ دَ / دِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) چرخ. چرخ گردان. آسمان. فلک. چرخ گردون. گردون. سپهر:
نگارنده چرخ گردنده اوست
فزاینده فره بنده اوست.فردوسی.چو از چرخ گردنده بفروخت مهر
بیاراست روی زمین را به چهر.فردوسی.رجوع به چرخ و چرخ گردان شود.

جمله سازی با چرخ گردنده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز شاپور پرسید کاین جا کجاست کزین چرخ گردنده را دل بکاست

💡 از آن چرخه که گردانَد زنِ پیر قیاس چرخ گردنده همان گیر

💡 در و دشت گفتی همه خون شدست خور از چرخ گردنده بیرون شدست

💡 چنان دان که هرکس که دارد فسوس همو یابد از چرخ گردنده کوس

💡 چه شد راست بر چرخ گردنده هور نماند آن زمان بر تن شاه زور

سکسی یعنی چه؟
سکسی یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز