یک قرار

لغت نامه دهخدا

یک قرار. [ ی َ / ی ِ ق َ ] ( ص مرکب ) مرادف یک پهلو. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). یک وضع. یک اندازه. یکسان. رجوع به یک پهلو شود.

فرهنگ فارسی

مرادف یک پهلو یک وضع

جمله سازی با یک قرار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دایم به یک قرار بود مشت خار من چون آشیان خوش است خزان و بهار من

💡 این روستا در دهستان بکش یک قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۴۷ نفر (۹خانوار) بوده‌است.

💡 دنیا به یک قرار نمانده است غم مخور تنها همی نه یار من استی ستمگرا

💡 در کف آیینه سیماب از تپیدن باز ماند بی قراری های ما بر یک قرار افتاده است

💡 حسن آن بود که دایم بر یک قرار باشد حسن مه دو هفته کی در حساب حسن است؟

💡 بنای عهد همین گر شکستن است ترا غنیمت است که بر یک قرار می ماند