لغت نامه دهخدا
چرخ خضرا. [ چ َ خ ِ خ َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) چرخ. فلک. آسمان. سپهر:
میر تو خدای ست طاعتش دار
تا سرت برآید به چرخ خضرا.ناصرخسرو.رجوع به چرخ شود.
چرخ خضرا. [ چ َ خ ِ خ َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) چرخ. فلک. آسمان. سپهر:
میر تو خدای ست طاعتش دار
تا سرت برآید به چرخ خضرا.ناصرخسرو.رجوع به چرخ شود.
چرخ فلک ٠ آسمان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قدر او چون بزد سرا پرده خیمه از هفت چرخ خضرا کرد
💡 نکونام و نکوروی و نکوفال چو ماه و چرخ خضرا این عروسی
💡 پریشان شاخه ها بر چرخ خضرا چو موج رود، کو ریزد به دریا
💡 مرصع پردهها چون چرخ خضرا نشسته در درون خورشید عذرا
💡 حضرتش را هم به نور حضرتش بر چهارم چرخ خضرا دیدهام