لغت نامه دهخدا
پاکدلی. [ دِ ] ( حامص مرکب ) بی غل و غشی آن. پاکدرونی.
پاکدلی. [ دِ ] ( حامص مرکب ) بی غل و غشی آن. پاکدرونی.
پاک درونی بی غل و غشی پاکیزه دلی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون آینه در بزم صفا پاکدلی نیست لیکن چو دل اهل نظر پاک نباشد
💡 شهرت ما نظر از پاکدلی یافته است عیب ما آینه پرداز هنر می گردد
💡 اول آن پادشهی پاکدلی دادگری دینپژوهی که بههرکار بترسد ز خدای
💡 خورای پاکدلی شو که مست ذوق شوی که آب باده نشد تا خورای تاک نشد
💡 در این حدیث دل پاک تو گواه منست زهی به پاکدلی شهره نزد دشمن و دوست
💡 از یک سوراخ تو را مار دوباره نگزد گر نری و پاکدلی مؤمنی و مؤتمنی