کلمهی «همطبع» در فارسی به معنای فردی است که در رفتار، علاقه، فکر یا مزاج با شخص دیگر مشابهت و هماهنگی دارد و در کنار او احساس راحتی و انس میکند. این واژه از ترکیب «هم» به معنای مشابه و «طبع» به معنای سرشت، مزاج یا ویژگیهای اخلاقی و شخصیتی ساخته شده و بیانگر سازگاری و نزدیکی میان افراد است. همطبع بودن معمولاً در روابط دوستانه، خانوادگی یا عاشقانه اهمیت دارد، زیرا افراد همطبع راحتتر با یکدیگر ارتباط برقرار میکنند، حرفهای یکدیگر را میفهمند و در تصمیمگیریها و علایق به هم نزدیک هستند. در متون ادبی فارسی، این واژه برای توصیف یاران، دوستان یا شریکان روحانی به کار رفته که در تفکر، سلیقه و رفتار با یکدیگر هماهنگی دارند و وجودشان آرامش و شادیبخش است. از نظر معنایی، «همطبع» با عباراتی مانند هممزاج، همدل، همفکر و سازگار هممعنی است و بار معنایی آن بر نزدیکی، هماهنگی و تفاهم میان افراد تأکید دارد.
هم طبع
لغت نامه دهخدا
هم طبع. [ هََ طَ ] ( ص مرکب ) دارای طبیعت یکسان. دو یا چند کس ( دو یا چند چیز ) که سرشت همانند دارند: هرکه خواهد که هم طبع گروهی گردد صحبت با آن گروه باید داشت. ( قابوسنامه ).
اگر عاشق شودشیر دژآگاه
به عشق اندر شود هم طبع روباه.فخرالدین اسعد ( ویس و رامین ص 228 ).همدم هاروت و هم طبعزن بربطزنم
افعی ضحاکم و ریم آهن آهنگرم.خاقانی. || دو گوینده یا سراینده که ذوق همانند دارند:
بلبل هم طبع فرزدق شده ست
سوسن چون دیبه ازرق شده ست.منوچهری.
فرهنگ عمید
هم سرشت، هم خوی.
جمله سازی با هم طبع
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بوی گل در بوستان هم طبع اخلاق تو شد ابر دامن کش نثار او را از آن آرد درر
💡 خانه در کوی مغان کردم خراب عاقبت هم طبع گشتم با شراب
💡 هم چرخ را خدرشده ترکیب هفت عضو هم طبع را مزاج تبه گشته هر چهار
💡 آیا چه جوهریست که هنگام کارزار هم طبع نار گیرد و هم رنگ ناردان
💡 گه بهار از بخشش تو گشته هنگام خزان گه خزان از مجلس تو گشته هم طبع بهار