پرفریب. [ پ ُ ف َ / ف ِ ] ( ص مرکب ) پرعشوه. سخت مکار. سخت حیله گر:
بدو گفت کای ریمن پرفریب
مگر زین فرازی ببینی نشیب.فردوسی.بدانگه که گرسیوز پرفریب
گران کرد بر زین دوال رکیب.فردوسی.بخسرو چنین گفت کای پرفریب
بپیش فراز تو آمد نشیب.فردوسی.چنین است کردار این پرفریب
چه مایه فراز است و چندین نشیب.فردوسی.بدان ای جهاندیده پرفریب
بهر کار دیده فراز و نشیب.فردوسی.
پرمکر، پرحیله، بسیار حیله گر: بدان ای جهان دیدهٴ پرفریب / به هر کاردیده فرازونشیب (فردوسی: ۴/۷۹ ).
( صفت ) بسیار حیله گر پر عشوه مکار.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خرمن به باد رفت درین دشت پرفریب مرغی نسود گوشه بالی به دام ما
💡 که رو به وادی دنیا پرفریب نهاد که در کشاکش ایام چون سراب نماند
💡 آزادگی گزین که ازین دشت پرفریب گر میرسد به جای، سبکبار میرسد
💡 پرینوش را گفت ای پرفریب چه کردی که بردی ز جانم شکیب
💡 غنچهٔ او تنگخو، عشوهٔ او پرفریب غمزهٔ او جنگجو، وعدهٔ او بیوفا
💡 بدان ای جهاندیدهٔ پرفریب به هر کار دیده فراز و نشیب