لغت نامه دهخدا
ماه کنعانی. [ هَِ ک َ ] ( اِخ ) حضرت یوسف پسر حضرت یعقوب. ( ناظم الاطباء ).
ماه کنعانی. [ هَِ ک َ ] ( اِخ ) حضرت یوسف پسر حضرت یعقوب. ( ناظم الاطباء ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز مهر رویت ار عکسی فتد بر عالم خاکی هزاران ماه کنعانی بر آرد سر ز هر چاهی
💡 چون رسد وقت رهایی قفل می گردد کلید خواب در آخر به داد ماه کنعانی رسید
💡 مصر معنی خرم است از رود نیل خامه ام حسن طبعم نازها بر ماه کنعانی کند
💡 تا عزیز مصر گردی قبله اخوان شوی از زلیخا مشربان چون ماه کنعانی گریز
💡 اشک یعقوبم کند دیوانه بیتالحزن ورنه از جا درنیارد ماه کنعانی مرا
💡 ای گل رویت بود مژگان به چشمم خارها صد ماه کنعانی برم چون نقش بر دیوارها