پالان گر

لغت نامه دهخدا

پالانگر. [ گ َ ] ( ص مرکب ) پالاندوز. اَکّاف. قَتّاب:
گویند گرفت یار تو یار دگر
از رشک همی گویند ای جان پدر
جانا تو بگفتگوی ایشان منگر
خرخو بیند که غرقه شد پالانگر.فرخی.شبی نعلبندی و پالانگری
حق خویش میخواستند از خری.نظامی.نمایند هر شب خران را بخواب
که پالانگران را ببرده است آب.
سلمان ساوجی ( ازجُنگی خطی مورخ بسال 651 ).

فرهنگ عمید

پالان دوز.

فرهنگ فارسی

( صفت ) پالان دوز.
پالان دوز، پالانگری:پالاندوزی

جمله سازی با پالان گر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خاصیت من این است هر جا که روم اینم چه دوزد پالان گر هر جا که رود پالان

سلیطه یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
کرزوس یعنی چه؟
کرزوس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز