فرهنگ عمید
آن که کم عمر کند و زندگیش کوتاه باشد.
آن که کم عمر کند و زندگیش کوتاه باشد.
( صفت ) ۱ - کم سن کم سال. ۲ - آنکه عمر اندک دارد: ( سه چیز است کان در سه آرامگاه بود هر سه کم عمر و گردد تباه ). ( بهندوستان اسپ و در پارس پیل بچین گربه ز ینسان نماید دلیل ). ( نظامی )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بیقدر چو خار باد و کم عمر چو گل چون آب خروشان و لگدکوب چو پل
💡 خصم تو هست بر سر دریای اشک خویش کم عمر و بی قرار و تهی مغز چون حباب
💡 چون لالهٔ کم عمر در این دشت فنا تا سر زده از خاک ببادی گرویم
💡 پاس ادب بدار، که دندان کودکان کم عمر از گزیدن پستان مادر است
💡 چو صبح است اول و چون گل به آخر که این کم عمر آن اندک قرار است