لغت نامه دهخدا
کار دشوار. [ رِ دُش ْ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کار سخت. عمل مشکل. امرٌ عُضال. ( منتهی الارب ). فَظیع. ( دهار ). کَلوف. ضَرّاء. کوفان، کُوِّفان. ( منتهی الارب ).
کار دشوار. [ رِ دُش ْ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کار سخت. عمل مشکل. امرٌ عُضال. ( منتهی الارب ). فَظیع. ( دهار ). کَلوف. ضَرّاء. کوفان، کُوِّفان. ( منتهی الارب ).
کار سخت عمل مشکل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شب تیره افسون نیامد به کار همیآمدش کار دشوار خوار
💡 نگیرم ار سر زلفش به راستی چه کنم که روزگار پریشان و کار دشوار است
💡 به شبگیر ازین مرز لشکر بران که این کار دشوار گشت و گران
💡 بیامد رسن بستد از پیشکار شد آن کار دشوار بر شاه خوار
💡 بدانست کش کار دشوار گشت جهان تیره شد بخت او خوار گشت
💡 زد به قلعه قلعه را ویران بکرد کار دشوار آن زمان آسان بکرد