کار دشوار

مترادف‌ها

کار سخت، کار طاقت‌فرسا

متضادها

کار آسان، کار راحت

لغت نامه دهخدا

کار دشوار. [ رِ دُش ْ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کار سخت. عمل مشکل. امرٌ عُضال. ( منتهی الارب ). فَظیع. ( دهار ). کَلوف. ضَرّاء. کوفان، کُوِّفان. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

کار سخت عمل مشکل

جمله سازی با کار دشوار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 شب تیره افسون نیامد به کار همی‌آمدش کار دشوار خوار

💡 نگیرم ار سر زلفش به راستی چه کنم که روزگار پریشان و کار دشوار است

💡 به شبگیر ازین مرز لشکر بران که این کار دشوار گشت و گران

💡 بیامد رسن بستد از پیشکار شد آن کار دشوار بر شاه خوار

💡 بدانست کش کار دشوار گشت جهان تیره شد بخت او خوار گشت

💡 زد به قلعه قلعه را ویران بکرد کار دشوار آن زمان آسان بکرد

💡 بازسازی این بنای تاریخی که قرن‌ها از مرکز توجه خارج شده بود، کار دشواری است که نیاز به دقت بسیار بالا و استفاده از متخصصان خبره دارد.

💡 یادگیری یک زبان جدید با گرامر پیچیده، قطعاً کار دشواری است، اما با تمرین مداوم و پشتکار می‌توان به سطح بسیار خوبی از تسلط رسید.

💡 مدیریت یک تیم بزرگ در شرایط بحرانی و پر از تنش، کار دشواری است که تنها از عهده افراد با تجربه و روحیه بالا برمی‌آید.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران