لغت نامه دهخدا
چاره پرداز. [ رَ / رِ پ َ ] ( نف مرکب ) چاره گر. علاج گر. کسی که علاج دردی یا اصلاح امری کند:
جهان را در این آمدن راز بود
که شاه جهان چاره پرداز بود.نظامی.
چاره پرداز. [ رَ / رِ پ َ ] ( نف مرکب ) چاره گر. علاج گر. کسی که علاج دردی یا اصلاح امری کند:
جهان را در این آمدن راز بود
که شاه جهان چاره پرداز بود.نظامی.
کسی که از عهدۀ درمان دردی یا اصلاح امری برآید، چاره گر.
چاره گر. علاج گر. کسیکه علاج دردی یا اصلاح امری کند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جهان را درین آمدن راز بود که شاه جهان چاره پرداز بود