پناه جای

لغت نامه دهخدا

پناه جای. [ پ َ ] ( اِ مرکب ) پناه گاه.جای استوار. ملجاء. مأمن. ملاذ. مِلوذَة. حرز. شنصیر. مناص. مجعم. وَزَر. محجاء. ضبع. مَلحَص. سِحن. ملاز. مَثمل. مفازه. مَلحج. لجاء. ملیز. مَعقِل. مفزع. مفزعة. مَأوی. مأواة. عوذ. عواذ. عیاذ. معاذ. مَعکد. مُعتصر. وَعْل. وَغل. قلعة؛ پناه جای بر کوه که ازدشمن نگاهدارد. ( منتهی الارب ). || بست.

فرهنگ عمید

= پناهگاه

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱- پناهگاه ۲- بست.

جمله سازی با پناه جای

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کَلَّا نگریزد و نتواند لا وَزَرَ (۱۱) پناه جای نیست او را.

نکوهیدن یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
استتار یعنی چه؟
استتار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز