ناکاردان

متضادها

ماهر، توانمند، کارآزموده، لایق

لغت نامه دهخدا

ناکاردان. ( نف مرکب ) بی تجربه. ناشی. نامجرب. که وارد به کار نیست. مقابل کاردان:
ز بی مایه دستور ناکاردان
ورا جنگ سود آمد و جان زیان.فردوسی.همی گفت پرمایه بازارگان
به شاگرد، کای مرد ناکاردان.فردوسی.تو شاه بزرگی و ما همچو لشکر
ولیکن یکی شاه ناکاردانی.منوچهری ( از نسخه خطی دیوان ).

فرهنگ عمید

آن که در کاری مهارت ندارد، بی هنر.

جمله سازی با ناکاردان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ز بی‌مایه دستور ناکاردان ورا جنگ سود آمد و جان زیان

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران