پیکار جستن
مترادفها
جنگیدن، مبارزه کردن، ستیز کردن
متضادها
صلح کردن، صلح جستن، آرامش گرفتن
لغت نامه دهخدا
پیکار جستن. [ پ َ / پ ِ ج ُ ت َ ] ( مص مرکب ) جنگ جستن. نبرد خواستن. حرب کردن خواستن:
همیرفت با لشکر و گنج و ساز
که پیکار جوید ابا خوشنواز.فردوسی.بدان تا نجویند پیکار بد
نیاید ز پیکار جز کار بد.فردوسی.چنین گوی کاین بد که کرد از نخست
که بیهوده پیکار بایست جست.فردوسی.نه مرد است آن بنزدیک خردمند
که با پیل دمان پیکار جوید.سعدی.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) جنگ جستن نبرد خواستن: همی رفت با لشکر و گنج و ساز که پیکار جوید اباخوشنواز. ( شا. لغ. )
جمله سازی با پیکار جستن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو مرد بر هنر خویش ایمنی دارد شود پذیره دشمن به جستن پیکار