ناز و نوش

لغت نامه دهخدا

ناز و نوش. [ زُ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) عیش و نوش. خوشگذرانی:
صبا به تهنیت پیر می فروش آمد
که موسم طرب و عیش و ناز و نوش آمد.حافظ.

فرهنگ فارسی

( اسم ) عیش و نوش خوشگذرانی: صبا بتهنیت پیر می فروش آمد که موسم طرب و عیش و ناز و نوش آمد. ( حافظ.۱۱۸ )

جمله سازی با ناز و نوش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تا شاد کام باشد با ناز و نوش جفت تا سوگوار باشد با درد و رنج یار

💡 ز ناز و نوش همه خلق بود نوشانوش ز خلق و مال همه شهر بود مالامال

💡 از آنکه تا هنوزش بود به تن رمقی ز ناز و نوش جهان طبعش امتناع کند

💡 گرسنه، ولی سیر از ناز و نوش برهنه، ولی خلق را عیب پوش!

💡 خوش آن عصر رخشان با ناز و نوش که زرنوشت آباد بودی به شوش

💡 چنین است آیین چرخ بلند گهی ناز و نوش و گهی درد و بند

گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
داف یعنی چه؟
داف یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز